شرایط عمومی و فضای جامعه در دوران حکومت پهلوی چگونه بود؟
دوران پهلوی، بهویژه در دهههای پایانی، به طور عریان شاهد تضییع حقوق اساسی ملت بود. ساختار حکومتی بهشدت متمرکز، پلیسی و دیکتاتوری بود که هرگونه مشارکت مردمی در اداره امور را به رسمیت نمیشناخت.
فضای جامعه تحت سیطره نهادهای امنیتی بود. حضور پلیسمخفی و ساواک، فضایی ترس و خفقان را بر جامعه حاکم کرده بود که کوچکترین ابراز مخالفت، به بهای سنگین تمام میشد.
آزادی بیان، مطبوعات و تجمعات عملاً وجود نداشت. هرگونه فعالیت سیاسی یا اجتماعی باید تحت نظارت و تأیید دربار صورت میگرفت. این فقدان کانالهای مشروع برای ابراز اعتراض، منجر به انباشت خشم در لایههای زیرین جامعه شد.
این دستگاه امنیتی با استفاده از روشهای پیچیده اطلاعاتی و شکنجه، مخالفان فکری و سیاسی را از صحنه حذف یا مرعوب میساخت. این وضعیت، اساس مشروعیت حکومت را در چشم ملت سست کرد.
استقلال سیاسی و اقتصادی ایران در آن دوران به چه صورت بود؟
استقلال سیاسی و اقتصادی کشور بهشدت تحتالشعاع نفوذ قدرتهای خارجی، بهخصوص آمریکا و انگلیس، قرار داشت. ملت ایران ناظر بر این بود که منابع ملی و تصمیمگیریهای کلان کشور، نه در راستای منافع ملی، بلکه در جهت اهداف قدرتهای بیگانه تنظیم میشود.
قراردادهای تجاری و نظامی اغلب به نفع قدرتهای بزرگ تنظیم میشد. این وابستگی، حس تحقیر ملی را در میان تحصیلکردگان و تودههای مردم تقویت میکرد.
به توجه به درآمدهای نفتی ایران؛ معیشت اکثریت مردم چگونه بود؟
اگرچه تبلیغات رژیم بر نوسازی و توسعه تأکید داشت، اما این توسعه به شکل عادلانه توزیع نشد و شکاف طبقاتی عمیقی را دامن زد که موتور محرک اعتراضات بعدی شد.
درآمد ملی حاصل از نفت که شایسته رفاه عمومی بود، به شکلی نامتوازن هزینه میشد. سهم عمده این ثروت صرف تجملات دربار و تجهیز ارتش بهصورت غیرضروری و تأمین منافع گروه اندکی از نزدیکان حکومت میشد.
نرخ تمرکز ثروت در دهکهای بالای جامعه به شکل تصاعدی افزایش یافت. درحالیکه قشری کوچک از رانتهای نفتی و تسهیلات دولتی بهرهمند بودند، وضعیت معیشتی اکثریت جامعه بهبود چندانی نیافته بود.
وضعیت استان سیستان و بلوچستان و استانهایی ازایندست چگونه بود؟
در مناطقی مانند استان سیستان و بلوچستان و مناطق روستایی کشور، فقر و محرومیت بیداد میکرد. این نابرابری آشکار، تضاد بین چهره پر زرقوبرق پایتخت و واقعیت تلخ زندگی اکثریت مردم را نمایان ساخت.
کشاورزان در برابر واردات بیرویه محصولات کشاورزی آسیب دیدند و کارگران در شرایط کاری دشوار و دستمزدهای ناچیز باقی ماندند. این تفاوت فاحش، خود به یکی از کانونهای اصلی نارضایتی تبدیل شده بود.
رویکرد رژیم پهلوی در حوزه دین و فرهنگ چگونه بود؟
رژیم پهلوی، تلاش گستردهای برای «مدرنسازی» به شیوهای غربی و تحمیلی داشت که در واقع نوعی تهاجم فرهنگی محسوب میشد و عمیقاً باهویت جمعی ایرانیان در تضاد بود.
ارزشها و باورهای دینی مردم که هسته اصلی هویت ملی ایرانیان بود، به طور سیستماتیک مورد تحقیر و تضعیف قرار میگرفت. این سیاست، در تضاد کامل با فطرت و اعتقادات اکثریت جامعه بود و موجب خشم پنهان و سپس آشکار مردم شد.
تلاش برای محدودکردن نقش دین در حوزه خصوصی و حذف آموزههای دینی از فضای عمومی، بهعنوان تلاشی برای زدودن ریشههای اصیل جامعه تلقی میشد.
تلاش برای حذف پوششهای سنتی و تحمیل سبک زندگی غربی، احساس بیگانگی عمیقی را در میان طبقات مختلف جامعه، بهویژه زنان و مردان متدین، ایجاد کرد که اوج آن در وقایع تاریخی مختلف مشاهده شد. این اقدامات، هویت فرهنگی ایرانیان را هدف قرارداد و مقاومت در برابر آن را اجتنابناپذیر ساخت.
رویکرد مردم در مواجهه با رژیم پهلوی را چگونه ارزیابی میکنید؟
انقلاب اسلامی، پاسخی کوبنده به این تمامیت ظلم، سرکوب، وابستگی اقتصادی و تجاوز فرهنگی بود. از منظر ما در محیطهای علمی و دانشگاهی، بزرگترین درس آن دوران این است که هر حکومتی که تکیهگاه خود را از مردم بگیرد و صدای واقعی ملت را نشنود، محکوم به شکست است.
دوران پهلوی نمونهای بارز از حکومتی بود که در ظاهر مدرن، اما در بطن دچار یک بحران عمیق مشروعیت بود؛ چرا که منافع خود و قدرتهای خارجی را بر منافع ملت ارجح میدانست. دستاوردهای کنونی ما در توسعه عدالت، استقلال و عزت ملی، تنها با درسی گرفتن از ظلم گذشته و حفظ پیوند ناگسستنی با مردم حاصل شده است. انقلاب، نهتنها حکومتی را سرنگون کرد، بلکه عزتنفس ازدسترفته ملت را بازگرداند و راهی نو برای اتکا به ظرفیتهای درونی کشور گشود.









































